عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

۱۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

موضوع:  وکالت نامه

موکل :  بنده ی تو

وکیل : خدای ِ مهربان

مورد وکالت : تمام امور زندگی ام ، جسمم ، جانم ، نفسم ، روحم...

وکیل در زمان حیات و ممات

موکل حق عزل را از خود سلب و ساقط نمود

 


نعم المولی و نعم النصیرِ من

چقدر دیر فهمیدم که تو بهتریـــن وکیلی

که وقتی کارها را به تو بسپارم دیگر هیچ چیز ناراحت و نگرانم نخواهد کرد

اما برای تو هیچ گاه دیر نیست

از امروز چشمان من به دستان پر سخاوت توست

تویی که هیچ کس برایم شبیه و مانندت نیست

از امروز نگران چیزی نیستم از هیچ پیشآمدی ناراحت نمیشوم

چون تو آن را برایـــم نوشته ای

چون تو اینــــگونه خواسته ای برایم و میدانــــم که

هر آنچه تو برایم بخواهی خـــــوب است

خدایا من تازه معنای توکل را یاد گرفته ام

     بگذار در آغوشت بمانم
بگذار این یقیــــن همیشه درونم زنده بماند
 

خدایا دل بهانه گیرم را خودت آرام کن

بگذار دلـــم بهانه  غیر ازتــــو نگیرد

 **********

پی نوشت 

از فردا آزمون های پایه یکــــه !

رفیـــــقم میگفت آدم باید پایه ش پیشِ خـــــدا یـــک باشه بانــــو

راست میگفت

برام دعا کنید پایه ام این دنیــــا و اون دنیــــا پیش ِخدا یــــک باشه

برای رفیـــــقم هم ...

یا علی مـــــــدد

۲۷ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۳۳
سیـده بانــو

تنــــــها تو را دارم... خدایی که تنها، تو برای من میمانی

مــــــرا برای خودت نگه دار...

 

 

و من خدایی دارم

که تنها روزنه ی امیدیست ، که هیچگاه بسته نمی شود

تنــها کسی ست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد،

با پای شکسته می توان سراغش را گرفت ،

خدای من تنــها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد ،

تنــــها کسی که وقــــتی همـــــه رفتند میـــــماند

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید 

مهـــربان من، مرا فقـــط برای خــودم می خواهد

 

۲۷ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۲۳
سیـده بانــو


با خنده ی خود صفای دلها می شد ،آرامش ِ خاندانِ طاها می شد
حنانه ترین دختر این کاشانه
، در کودکی اش مادر ِبابا می شد
در جمع برادران خود تا میرفت ، لیلیِ دل عترت لیلا می شد
با لهجه ی شیرین خودش تا میگفت ، بابا.. بابا.. بابا غوغا می شد
در پیش نگاه عمه و بابایش ، هر لحظه شبیه تر به زهرا می شد
وقتی که به دیدن عمویش میرفت ، عبـــــاس به احترام او پا می شد
صد حیـــف نشد بماند و رشد کند، میمــــاند اگر؛ زینب کــبـــری میشد



پی نوشت

دردانه یِ ارباب؛ میشود با دست های کوچکت که از یک دنیا دستگیری میکند

دستان مـــا را هم بگیری ؟؟

این روزها حــــرم بابایت فدایی میخواهد...اجازه اش را میدهی بــانو ؟

اجازه میدهی در بین الحرمیـــن برای اربابمان بمیریـــم و این بار او سرِ ما را در آغوش بگیـــرد ؟


تولد نازدانه اربـــــابمان ،«حضرت رقیه سلام الله علیها» بر همگان مبــــارکباد

۷ نظر ۲۵ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۴۰
سیـده بانــو

چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا ؟دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا ؟

قصه ی عشق من و زلف تو دیدن دارد، نرگس مست کجا همدمی خار کجا ؟

سر عاشق شدنم لطف طبیبانه ی توست، ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا ؟

هرکه را تو بپسندی بشود خادم تو، خدمت عشق کجا نوکر سر بار کجا؟


ســــــلام آقا

آقـــــــای تمام دنیا

این روزها با خودم فکر میکنم اصلا من هیچ...

بین این همه آدم پیدا نمیشود کسی که به خاطرش ظهور کنید ؟؟

میشود به خاطر همه ی ما بیایید؟

حتی به خاطر ما بد ها ؟؟

میشود چشممان به دیدارتان روشن شود ؟؟

میشود آقا؟؟

میـــــلادتان مبارک

عید ما روزی است که چشممان جمال شما را ببیند...


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۴۱
سیـده بانــو

جنــــس ایـــن جمعــــــه 
عـــزیـــــزم...
بــــا تمـــــام جمعــــه هــایـــت فـــــرق دارد
آخـــــر... ایـــــن جمعــــه قـــــرار است
تـــــو بــــه دنیـــای وجــــودم پــــا گــــــذاری

دست بـر دامـان تـو دارد زمیـــن ...
التمــاســت مـی کنـــد 

تــا بیــایــی ..



فایل تصویری در ارتباط با  احیاء نیمه شعبان

التماس دعای فرج

جشن میــــلاد مبــــارکبــــاد

۲۲ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۲۸
سیـده بانــو


ســـــلام
بـــر آن قــدم هــایی کـه امــشب
بــــه چشمــــان زمیـــن پـــا می گـــذارنـــد



اتفــاقــی بــایـــد ایـــن جمعــــه بـیـفتــد
یـــا علـــی ...
شــایـــد ایـــن جمعــــــه بـیـایـــد
در میــــان جشـــن دیـــــدار خــــودش

۲۲ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۱۸
سیـده بانــو


تا که زانوی تو معراج شود ، آنها را
پلکان قدم عمه ی سادات کشید....

بی سبب نیست اگر این همه زیبات کشید
اشبه الناس نبی بودی و طاهات کشید
تا به طرحت ابدا هیچ کسی پی نبرد
از ازل با قلمش مثل معمات کشید
دید کشتـــار دهد صورت زیبای تو ، پس
نفَس هفتمیش عین مسیــــحات کشید
به شک انداخته ای قوم بنی هاشم را
بسکه مانند عمو خوش و قد و بالات کشید
خواست تا شخص حسین نیز شود مجنونت
بین یک خیمه علی اکبر لیلات کشید
نوکری واجب عینی شده در این خانه
خُب چرا دست خدا این همه آقات کشید ؟

پی نوشت :

ای لیلی لیلای حرم، خوش قد و بالا ، نام تو شروعی ست که آغاز اذان است...

میلاد حضرت شاهزاده  علی اکبر مبــــــارکباد

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۴۹
سیـده بانــو

ســــلام اربـــــاب ....حال شما خــــوب است ؟

خیلی منتظر این شب شده ام ، تا برایتان بنویسم

آخر مـــا بـــدهــا که همیشه نمیتوانیم به حضورتان برسیم

مـــا احتیــــاج به بهـــانه داریم

میدانید که اربــــــاب ، ما شب جمعه ها را بهانه میکنیم

شب جمعه را که شب زیارتی شماست ؛ بهانه میکنیم و برای شما مینویسیم

اما امشب با همه ی شب های جمعه ی دیگر فرق دارد، هم تــــلخ است هم شیـــــرین

تــــلخ به خاطر این جدایی چند هزار کیلومتری بین من و شما

تــــلخ به خاطر دلی که گرفته و دلتنگ شماست

اما شیــــرین هم هست اربــــــاب

وقتی یک شب که خوابیده باشی ، خــــواب ببینی یک شبِ جمعه در کربــــلا هستی

خـــــواب ببینی به زیارت اربـــــابت رفته ای

آن هم از همان ورودی ای که همیشه آرزو اش را داری

همین جا را میگویم اربـــــاب

همین ورودی اصلی حریمتان را

همین جا که سر دربِ آن نوشته است :  «حُسینٌ مِنّی و اَنأ مِن حُسین»

همیــــن جـــا را میگویم ، همین جا که همیشه ذوق داشتم از آن وارد حریمتان شوم

امـــا

اربــــــاب همیشه همه ی خوبیها قسمت آدم نمیشود

همین که در حرمتان راه پیدا کرده ام همه اش خوبی است ، همه اش لطــــف است

تفاوتی نمیکند از کدام درب به پابوستان مشرف شوم

اما ، خب  ،  دل است دیگر ؛

انگار این ورودی چیز دیگریست، با دل آدم عجیب بازی میکند

شیــــرین است خوابی که در آن من باشم و شما

و چشمانی که رو در روی این ورودی اصلی به ضریح مبارکتان خیره میشود و خیره میشود و فقط نــــــــــــگاه میکند...

انگار در خوابم هم میدانستم برای بار اول است که از این ورودی به حرم مشرف شده ام

راستی میشود ارباب شب جمعه ای دیگر مرا به حریمت راه بدهی؟

از هر کجا که  خودتان میخواهید

میشود دوباره خــــوابتان را ببینم؟

میشود دلــــــم را آرام کنید؟

میشود دل آرامم بمانید اربـــــاب ؟؟



پی نوشت:

دلـــم گرفته، دوباره این شبا برا حرم گرفـــته

میبینی بازم ، چه جوری روز و شبــم و ازم گرفته

دوای دردم، ایندفعه که بیام دیگه بر نمیـــگردم

مثل همیشه ، بزرگی کن اگه که من جوونی کردم...


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۱۷
سیـده بانــو

السلام علیک یا سید الساجدین علیه السلام


با تو هر لحظه‌ ی من بوی خدا می گیرد
عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد
بچشان بر دل ما طعم عبودیّـــــــت را
سجده هامان به نگــــــاه تو بها می گیرد


عبادت ، زینت زندگی است و تو زینت عبادت...


پی نوشت

من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم
عالم شده سجاده و افتاده به پایت

ولادت با سعادت امام سجاد(ع) بر همگان مبـــــارکباد



موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۲
سیـده بانــو

تـــو را قمر چه بنامم که مـــاه را دیــــریست
ستـــارگـــان  همه "عبّـــاس آسمـــــان" خوانند..




میلاد ساقی عشق، حضرت ابولفضل العباس بر همگان مبارکباد.


۱۲ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۰
سیـده بانــو