عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ  یــار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....

نویسندگان

۲۱۹ مطلب توسط «سیـده بانــو» ثبت شده است


باشد قرار و وعده ے ما 

جَنَّتُ الحُسَیـــــن

اینجــــا براے سینہ زدن 

جایمان کـــــم است ...


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۷:۴۸
سیـده بانــو

دســتت چرا دوباره پناهم نمیشود 
نــوری برای روی سیاهم نمیشود
باران مهـــربانی لبخــندتان چــرا 
مهمــان شوره زار نگاهـم نمیشود 

 

از روزگار وصـل تو را خواستم ، نشـد 

از او هرآنچه را که بخواهم ، نمیشود 
تنها نه توبه های فراوان که هیچ چیز 
مرهــــم برای عمــر تبــاهم نمیشـود 
این شعـر ها که جای تــو را پر نمیکند 
این شعر ها که پشت و پناهم نمیشود 
مـن آه میکشم عوض این گلایــه ها 
چون هیچ یک به خوبی آهم نمیشود


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۹
سیـده بانــو

میرسم آخــر به ســویت یا علی‌موسی‌الرضا
مینشینم روبــرویت یا عــلی‌موسی‌الرضــا
با دو چشمانم نگاهت‌ میکنم هر روز و شب
تا کنم دل فـــرشِ‌کویت یا علی‌موسی‌الـرضا

 


آخرش خواندی مرا؛شاهِ خراسان از کرم
تا که بستم دل به مویت یا علی‌موسی‌الرضا
زائـــرم بارانـــی‌ام ما را بنوشان از کــــرم
جرعه یِ آبی ز جــویت یا علی‌موسی‌الرضا
یک بغل وا کرده‌ای از شهرِمن تا شهرِعشق
جـــان فدایِ آبرویت یا علی‌موسی‌الرضـــــا
بال میــخواهم گـــشایم بر فــراز گنــبدت
پر زنم در های و هویت یا علی‌موسی‌الرضا

 

پینوشت :

در روزهایی که سخت میگذرند و تلــخ

دلم را به امیدِ دیدارِ روی ماهِ تــو آرام میکنم

 تا به یمن میلادِ مبارکت پناهش دهی در آغوشِ مهربانیت مهربانترین امــام

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۰
سیـده بانــو

تو آمدی که جهان جای بهتری بشود
به نامت از همه ى خلق دلبری بشود
که برتر از همه اعمال نوکری بشود
نصیب فطرس از این آستان پری بشود

اگر چه در تب این عشـــق پــر نمیـماند
به پیـــکر و تن شـــوریـده سر نمـیماند
تـــو آمـــدی به گــــدا اعتبار بخشیدی 
به مبـــتلای غمت حال زار بخشیـــدی 
به صد هزار نکرده هزار بخشیدی
به نوکران جهان شغل و کار بخشیدی
هزار شکر که ارباب ما شما هستی
دعـــای وارده و مستـــجاب ما هستی
زیاده از سر ما بوده است بیش و کمت
شدیم ما متنـــــعم ز سفره ى کــرمت
به قطره قطره ى اشکی که ریختم ز غمت
"تـــو آمــــدی و خوش آمد مرا ز آمــــدنت
خوشم که بست نشستم به پای اربابم
خوشم که نام تو را میبرند و بی تابم
و پای روضه ى تان بی حساب میگریم
برای زمزمه های رباب میگریم
به هر دمی که بنوشم ز آب میگریم
برای حضرت عالیجناب میگریم
مرا ببر به حریمت به سمت کرب و بلا 
بگیر هر چه که دارم نگیر أشکم را

#سید_علیرضا_شجاع

 


پینـــوشت :

اینجا را گذاشته ام برای ثبت روزهای خوشبحتی ام

برای کربلا آمدن ها و روز های کنار تو بودن 

برای روز میــلاد تو

قـــرارِ دلـــم ، آرامش وجـــودم

میلادت مبارک دلِ عاشق و بیقــرار تمام نوکـــر ها 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۹
سیـده بانــو

« بِسْــمِ رَبِّ الحُــسَیْنْ »

گفتى اگر تو بى پناهى من حسینم

حتى اگر غرق گناهى، من حسینم

گفتى بیا پاک از گناهت میکنم من

تو رو به چاهى، رو به راهت میکنم من

گفتى بیا مثل تــو خیـلى خــار دارم

حتى براى مثل تــو هم کــار دارم

 

 

آواره ام، آواره را آواره تــر کــن

بیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کن

هرشب اسیرم میکنى پاى بساطت

دارى تــو پیرم میکنى پاى بساطت

من چاى میریزم گناهم را بریزى

یکجـــا تمام اشتبــاهم را بریــزى

شــأن نزولت میکند آخر بلندم

سر را تو دادى جاى آن من سربلندم

من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد

این پخت و پزهاى محرم پخته ام کرد

خوب است نوکر آخرش بى سر بمیرد

خوب است بین نوکرى نوکر بمیرد

خوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیم

در زیـــر پاى ایــن و آن عریـــان بیفــتیم

 

پینوشت :

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست،چون ریزه خور سفره دربار حسینم.

الحمدلله و به لطف ارباب مهربان رزق نوکری محرمان را کربلا نوشته اند.

ان شاالله راهی ام و دعا گو

حلال بفرمایید، یا علی مدد.

 

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۸
سیـده بانــو

خوب است که که عاشق جگری داشته باشد

آشفتـــگی بیشـــتری داشتـــه باشـــد

حاجات بهانه است که ما اشــک بریزیم

خوب است گــدا چشم تری داشته باشد




پرواز من این است که یک کنج بیفتم

این بال بعیــد است پری داشته باشـــد

ای یــار سفــر کرده نگـــاه پر لطفت

وقتش شده بر ما نظری داشته باشد

گر سنــگ دلــم باز تعلق به تو دارم

هر کعبه ای باید حجری داشته باشد

سـر می زنم آنقــدر به در تا بگشایی

خوب است گدا هم هنری داشته باشد

از دور خودت دور مکن چند گـدا را

خوب است که شه دور و بری داشته باشد

قبل از سفـــر آخرت ای دوست دلـم را 

بگذار به سویـــت سفـــری داشتــه باشد

انگــار بنا نیست ببیــنم تـــو را ...  پـس

بگـــذار دلــم یـک خبــری داشته باشــد 

 


پیـــنوشــت:

یک روز مــانده تا میــلادِ مهربانْ تــرین پــدر ؛

او خــواهد آمد و با مهــربانی هایش نشان خواهد داد

قبل از دیدنش زنــدگی نکرده ایم...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۷
سیـده بانــو

 

تا خیـمه‌ی تقـرّب تــو پــر کشـــیده ایــم

تــو نــور محــض و مــا ز تبار سپیده ایم

آقـــا اگر « مَصارِعُ عُشّــاق » کربلاست

در عــاشقــی به منــزل آخــر رسیده ایم

 

 

با عطـر سیـــب پیرهنت مست می شویــم

شیـــدائی قبیله‌ی عشـــق و عقیـــده ایم

دل بـر شکــوه جنــت الاعلی نبســته ایم

وقـتی بهشـــت را به نگــاه تــــو دیده ایم

در بذل جـــان به راه تو مشــتاق تر زِ هم

عشــق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

لب تشــنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صــد جراحت شمشیر دیده ایم

جـان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

در کــربلا حماسه‌ی عشـق آفریده ایم

هفتاد و دو صحیفه‌ی با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ی در خون تپیده ایم 

در جســـم ما هنــوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تـــو

بر روی نیــزه مثل ســـتاره دمیــده ایم
«یوسف رحیمی»

 

 

پینــوشت :

و چه خوب شد که تــو به دنیا آمدی، به دنیای نوکری

که جز شما کسی را ندارد... اربــاب

پیشاپیش میلاد آقامون ، مولامون ، اربابمون  وحلول ماه پر خیر و برکت شعبان و اعیاد شعبانیه مبارک باد.

 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۴
سیـده بانــو

دریایی و دل دادی یک روز به دریایی

این شد که پدید آمد از عشق تو دنیایی

هم صاحب آبی تو، هم روح حجابی تـو

هـم نــورِ دل ساقــی، هـم مــادر سقـایی

 

  

شیدایِ شکــوه تو تنـها دلِ حیــدر نیست

عالم همه مجنونند وقتی که تو لیلایی

از نور تو یا کوثر- تا کور شود ابتر-

دارد دلِ  پیغــمبر چه اُم ِ ابیــهایــی

باغی شده پر برکت، بهتر شده از جنت

حالا که زمین دارد انسیه حورایی

آن روز چرا محشر نامش نشود؟ آخر

آن روز تــو می‌آیی ای جلوه‌ی زیبایــی

گفتــند که پنهــانی، امـا به خـــدا دیــدم

هر لحظه که درماندم، آن لحظه همان جایی

در خواندن تــو سوزی است، با ما تـو بخوان مـادر

       « ای پادشــه خـــوبان داد از غــمِ تنــهایی »     

 

پینوشت :

وقتی مادر داری ، آغوشِ گرمش پناه است برای تمام دلتنگی ها و بیقراری هایت... مادر آرامت میکند، پناهت میدهد...مادر تنها کسی که تو را برای خودت دوست دارد و اشتباهاتت را زود میبخشد... مادر داشتن بهترین حس دنیاست.همیشه مادری کرده ای برای ما که تنها تو را داریم.

میلادت مبارک مــادر ِجوانم.

 

۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۳۸
سیـده بانــو
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۳۱
سیـده بانــو

وقتی که نقش روی تو لبخند میشود

زیبــاترین بهــشت خـــداوند میشود

امسال هم گـذشـت و زمستان بهار شد

امسال هـم بـدون تــو اسفنــد میشود



یک لحظه بی تو آه چه سخت است زندگی

با  تــو تمــام عمــر خوشایــند میشــود

مثـل تــو مهــربان پـدری یا اَباالرحیـم

کی بیــقرار این همـه فرزند میشـود 

بازآ،که زیر پای تو از خونِ هر شهید

خـاکِ شلمــچه دجله و اروند میشــود 

آخر زِ راه میرسی ای وعــده ی خــدا

آری هرآنچه را که نوشتند؛ میـشود



پینوشت :

یکسالِ دیگر بدون تو گذشت، یکسال تنـها ماندی ، یکسال تنها ماندم.

این روزها همه جا حرف از بهار است اما تا تو نباشی بهاری نیست.

اگر بیایی همه روزهایمان بهاری است حتی اگر میانِ زمستان باشیم

یا رَبیــعَ الأَنـام


۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۸
سیـده بانــو