عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ  یــار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....

نویسندگان

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

دســتت چرا دوباره پناهم نمیشود 
نــوری برای روی سیاهم نمیشود
باران مهـــربانی لبخــندتان چــرا 
مهمــان شوره زار نگاهـم نمیشود 

 

از روزگار وصـل تو را خواستم ، نشـد 

از او هرآنچه را که بخواهم ، نمیشود 
تنها نه توبه های فراوان که هیچ چیز 
مرهــــم برای عمــر تبــاهم نمیشـود 
این شعـر ها که جای تــو را پر نمیکند 
این شعر ها که پشت و پناهم نمیشود 
مـن آه میکشم عوض این گلایــه ها 
چون هیچ یک به خوبی آهم نمیشود


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۹
سیـده بانــو

میرسم آخــر به ســویت یا علی‌موسی‌الرضا
مینشینم روبــرویت یا عــلی‌موسی‌الرضــا
با دو چشمانم نگاهت‌ میکنم هر روز و شب
تا کنم دل فـــرشِ‌کویت یا علی‌موسی‌الـرضا

 


آخرش خواندی مرا؛شاهِ خراسان از کرم
تا که بستم دل به مویت یا علی‌موسی‌الرضا
زائـــرم بارانـــی‌ام ما را بنوشان از کــــرم
جرعه یِ آبی ز جــویت یا علی‌موسی‌الرضا
یک بغل وا کرده‌ای از شهرِمن تا شهرِعشق
جـــان فدایِ آبرویت یا علی‌موسی‌الرضـــــا
بال میــخواهم گـــشایم بر فــراز گنــبدت
پر زنم در های و هویت یا علی‌موسی‌الرضا

 

پینوشت :

در روزهایی که سخت میگذرند و تلــخ

دلم را به امیدِ دیدارِ روی ماهِ تــو آرام میکنم

 تا به یمن میلادِ مبارکت پناهش دهی در آغوشِ مهربانیت مهربانترین امــام

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۰
سیـده بانــو