عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ  یــار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....

نویسندگان

۱۴ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

من  به  دنـــیا آمدم  به  عشــــقِ  تــو ، اَلســــلام ُ علیــــک ، اَ یــُــهـــا الاربـــــاب

 

 

وقــتی کتیـــبه های تــــو را مــیزنم خـــوشم 
جانِ خودت از این به بعــــد نـــاخـــوشم مکـــن

 

 

اللّهـُـــــم ارزُقنـــــــا زیاره الحُسیــــن علیه الســــلام

 

۲۸ مهر ۹۳ ، ۲۱:۲۱
سیـده بانــو
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰
سیـده بانــو

ببخش خودت را

برایِ تمامِ راه های نرفتــــ ه

برایِ تمامِ بی راهه های رفتـــــ ه

ببخـــش ، بگذار احساست  قدری هوایی بخورد

  گاهی بدترین اتفاق ها هدیــــ ه ی زمانـــ ه و روزگارند

تنها کافیست خودمان باشیم

  که خود را برای تمامی  این بی راهــــ ه رفتنمان ببخشیـــم

و به خودمان بیائیم ، تا خدا تمامی  درهایی که به خیال  باطلمان بسته را به رویمان باز کند

خطاهایت را بشناس  ، آنها را پذیرا باش

و تنها بین خودت و خدایَت نگهشان دار

این دنیا نامحرم بد دل

نامحرم نامروت زیاد دارد

تا دست خدا هست؛ تا مهربانیش بی انتهاست

تا می گویی خـــدایا ببـــخش

به دورت می گردد و می بوسدت و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟

دیگر تو را چـــه نیاز به آدمها ؟

تنها خودت باش و  زیبا بمان

و بگذار با دیدنت هر رهگذر ناامیدی لبخندی بزند رو به آسمان

و زیرِ لب بگوید:  هنوز هم می شود از نو شروع کرد


۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۴
سیـده بانــو


بغـض ها پشت هـم قطـار شـده اند

  بـزرگتـر ، سنـگین تـر

این ثانیــه هـای فـــراق آنقـدر بغــــض ها را تراشیـده کــه دیـگـر هیچ نمانده

راحت می شکنـد

خــفـــــه ام می کند 

 

 

در گـوش دلـ❤ــم آهستــه میـگویـم

❤♡ واصبـر و مـا صبـرک الـا بـاالله ♡❤

≈≈ مـانـده ام بـا صبـر ها چــه کـنم ≈≈

کــه دانــ ه دانــ ه پیــــرتـرم میـکند

 

 

برگرفته از وبلاگ ❤♡ وعـــ ـــده گــ ـــاه ♡❤   روزی شان کربلا ان شاءالله

 

۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۳:۰۷
سیـده بانــو

منّتِ زلف تو دارم که گرفتارم کرد ، گوهر مهر تو اینگونه خریدارم کرد

کافری بیش نبودم عَلَوی ام کردی ، نفس عشق شما بود که بیدارم کرد

 


گو یند علـی(ع)  وصـله به کـفشش می زد

ای کاش دلِ پاره ی من ، کفشِ علـی(ع) بود

 

 

پی نوشت

مو لا جــــان ؛ هر چه پل پشت سرم هست خرابش بنما ، تا به فکــرم نزند از رهِ تو برگردم.

عید غدیر محضر مبارک حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجـــه الشریـــف  وشیعیان مولایم امیرالمونین حضرت حیدر، علی علیـــــــه السلام مبـــــارکبــــاد

۱۹ مهر ۹۳ ، ۲۰:۳۱
سیـده بانــو

چشـــم بگشا که بسی مســـت  فراوان گردد
یک  نفس " هــو " بکش این مُرده پُر از جـــان گردد




کنج  زندانی  و ای کــاش  بداننـــد  همــه ، به نـــظرکردنت این گوشه گلستـــان گردد
بسته ای سلسله ای از غزل عشــــق به پات ، به تفال  زدنی ، زخــــم  نمایان گــردد
شــاه، در سامره وقتی که تو باشی بی شک ، باعثِ  رونـــقِِ بازار گــــدایان گـــردد

قسمت کعـــبه نشد عاقبت  از دســـت  شما ، استلامی کند و باز مسلمــــان گردد
قطره ی آب وضویت بچکد کافـــی هست ، تا که یک عمـــر در این حاشیه باران گردد
کاش  بالای سرم باشی و یاسیـــن خوانی ، تا که جـــان دادنم  آن ثانیه آســان گردد

« سید مجتبی ربیع نتاج  »



پی نوشت:

میلاد پر برکت هادی الائمه علیه السلام محضر مقدس صاحب الزمان (عج)

و شیعیان حضرتـــش مبارکباد

 

۱۷ مهر ۹۳ ، ۲۰:۵۵
سیـده بانــو

رفتــــم از دست نگــــــاهی به دلِ ... تنــــــــــگم کن

 

 

 آتشم زد و رفـــت ...

 رفیقی که پیام خداحافظی و کربلایی شدنش را ...

 

 

دلتنــــگی های من و شما . . .

  درد هایِ دلـــم . . .

   بمـــاند ارباب

   خاطرتان را مکدر نمیکنم

   عــــید نزدیک است...

 

۱۶ مهر ۹۳ ، ۲۰:۰۶
سیـده بانــو
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۹:۳۰
سیـده بانــو

 کجا ای کعــبه؟ رفتـــی ؟ ترک کردی حاجیـانت را ؟

بدونِ تــــو ، به دور ِسنـــگ میگردند این مـــردم ...



هرچقــــدر عاشق حسینــت باشی حـــق داری

وقتی حاجیان برای تو موی سر میتراشند

حسینِ تو برایت سر و جان میدهد

حسینِ تو تمام دار و ندارش را ... شش ماهه اش را برایت قربـــانی میکند

پس هر چقدر عاشق اش باشی حق داری خــــدا

پس هرچقدر عاشق اش باشیم... حق داریم خــــدا


۱۱ مهر ۹۳ ، ۲۲:۴۶
سیـده بانــو

کوفه وقت ِ ورود تو دیدم ، خیل جمعیّتی شبیه ِ " خُـــم "
چون نمازت تمام شد آن شب ، کو؟ کجا رفته اند پس مردم؟




از بهشت خدا تماشا کن
چند روز دگر از آن بالا
حکمت خون که ریخت در آب و...
تشنه ماندی درست چون مولا

این چه شهریست ؟ این چه رسمی هست؟
میـهمان را به روی دار کُنند
سـر او را بریده بر در شهـر
بهر مـولا در انتظار کننـد


سید مجتبی ربیع نتاج - از مجموعه "دل فریاد گرفت 1384"

۱۱ مهر ۹۳ ، ۰۰:۴۵
سیـده بانــو