عطرِ یار

ما زنده ایم به عشق روی تو یا صاحب الزمان (عج)

عطرِ یار

ما زنده ایم به عشق روی تو یا صاحب الزمان (عج)

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان


 


گلدان یاس خانه پر از عطر سیب بود

بر جان غنچه ها دم امن یجیب بود

هجده بهار طعم خزان را ندیده و

حالا پس از سه ماه ... زمستان عجیب بود

مادر اگر نبود و پدر صبر اگر نداشت

امروز نقش مأذنه ها هم صلیب بود

وقتی قسیم نار و جنان یاوری نداشت

وقتی که از سلام هم او بی نصیب بود

وقتی که زخم کوچه و در زخم ماندنی است

محراب کوفه مرهم درد طبیب بود

مادر غریب ، گل گلخانه اش غریب

آری حسن غریب و حسینش غریب بود

.......


آواره های روضه ی سلطان مشهدیم

وقتی که روضه، روضه ی "یابن الشبیب" بود: 

"یابن الشبیب عمه ی ما را کتک زدند

آتش هزار بار به باغ فدک زدند"



۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۴۴
آقا سید علـی

قـرار بــود که عمری قرار هم باشیم

که بی‌قــرار هم و غمگسار هم باشیم

اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز

مـن و تـو تا به ابــد در مدار هم باشیم



 

کنون بیا که بگرییم بر غریبـی هــم

غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیـوار

مگــر قـــرار نشد رازدار هــم باشیــم؟

نگفتی‌ام  زِ چه رو ، رو گرفته‌ای از من

مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم؟

به دسـتِ خسـته‌ی تـو دست ِ بسته‌ام نرسید

نشــد که مثـل همیشه کنـــار هــم باشیــم

شکسته است دلــم مثل پهلویت آری

شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم

 
 

پینوشت:

با روضه ی مادر باید مُرد، باید جان داد

باید آمد و روبروی ایوان طلایتان کنار شما روضه مادر خواند و جان داد

کنار شما که عزیز از دست داده اید،عشق از دست داده اید،مولای غریبم

 

۱۳ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۲۱
سیـده بانــو

« بِسْــمِ رَبِّ الحُــسَیْنْ »

گفتى اگر تو بى پناهى من حسینم

حتى اگر غرق گناهى، من حسینم

گفتى بیا پاک از گناهت میکنم من

تو رو به چاهى، رو به راهت میکنم من

گفتى بیا مثل تــو خیـلى خــار دارم

حتى براى مثل تــو هم کــار دارم

 

 

آواره ام، آواره را آواره تــر کــن

بیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کن

هرشب اسیرم میکنى پاى بساطت

دارى تــو پیرم میکنى پاى بساطت

من چاى میریزم گناهم را بریزى

یکجـــا تمام اشتبــاهم را بریــزى

شــأن نزولت میکند آخر بلندم

سر را تو دادى جاى آن من سربلندم

من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد

این پخت و پزهاى محرم پخته ام کرد

خوب است نوکر آخرش بى سر بمیرد

خوب است بین نوکرى نوکر بمیرد

خوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیم

در زیـــر پاى ایــن و آن عریـــان بیفــتیم

 

پینوشت :

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست،چون ریزه خور سفره دربار حسینم.

الحمدلله و به لطف ارباب مهربان رزق نوکری محرمان را کربلا نوشته اند.

ان شاالله راهی ام و دعا گو

حلال بفرمایید، یا علی مدد.

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۸
سیـده بانــو


مـرگ، گل باشد اگر، در طلبش گلدانم
خون اگر ریخته شد، ریشه دهد ایمانـم

"مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک"
چند وقتیست در این دایره سر گردانـم

"چنـــد وقتیست سـرم میل بریدن دارد"
چـــون اویس قــرنى میشکند دنــدانم





بابی انت و امی که فقط کافی نیست
همه ی دار و ندارم ، همه فرزندانم

بنـــویسید مرا حُـــرّ فــدایی دمــشق
بنـــویسید که بر عهــد خودم میمــانم

من اگر خوبم اگر بد به شما مربـوطم
نگـــذارید خجالت بکشم...... میــدانم

خوب میدانم اگر گوشه ی چشمی باشد
یـــا دمِ قدســیتان، بــا نفســی سلـــمانم

کاش روزی بخرد در هم و قسمت بشود
به فدایِ حرم حضرت زینب (س) جــانم

در صف حشر که مردم همه گریان باشند
من اگـــر کشته ی عشق تو شوم خنـــدانـم





۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۴
آقا سید علـی