عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

دســتت چرا دوباره پناهم نمیشود 
نــوری برای روی سیاهم نمیشود
باران مهـــربانی لبخــندتان چــرا 
مهمــان شوره زار نگاهـم نمیشود 

 

از روزگار وصـل تو را خواستم ، نشـد 

از او هرآنچه را که بخواهم ، نمیشود 
تنها نه توبه های فراوان که هیچ چیز 
مرهــــم برای عمــر تبــاهم نمیشـود 
این شعـر ها که جای تــو را پر نمیکند 
این شعر ها که پشت و پناهم نمیشود 
مـن آه میکشم عوض این گلایــه ها 
چون هیچ یک به خوبی آهم نمیشود


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۹
سیـده بانــو

میرسم آخــر به ســویت یا علی‌موسی‌الرضا
مینشینم روبــرویت یا عــلی‌موسی‌الرضــا
با دو چشمانم نگاهت‌ میکنم هر روز و شب
تا کنم دل فـــرشِ‌کویت یا علی‌موسی‌الـرضا

 


آخرش خواندی مرا؛شاهِ خراسان از کرم
تا که بستم دل به مویت یا علی‌موسی‌الرضا
زائـــرم بارانـــی‌ام ما را بنوشان از کــــرم
جرعه یِ آبی ز جــویت یا علی‌موسی‌الرضا
یک بغل وا کرده‌ای از شهرِمن تا شهرِعشق
جـــان فدایِ آبرویت یا علی‌موسی‌الرضـــــا
بال میــخواهم گـــشایم بر فــراز گنــبدت
پر زنم در های و هویت یا علی‌موسی‌الرضا

 

پینوشت :

در روزهایی که سخت میگذرند و تلــخ

دلم را به امیدِ دیدارِ روی ماهِ تــو آرام میکنم

 تا به یمن میلادِ مبارکت پناهش دهی در آغوشِ مهربانیت مهربانترین امــام

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۰
سیـده بانــو

تو آمدی که جهان جای بهتری بشود
به نامت از همه ى خلق دلبری بشود
که برتر از همه اعمال نوکری بشود
نصیب فطرس از این آستان پری بشود

اگر چه در تب این عشـــق پــر نمیـماند
به پیـــکر و تن شـــوریـده سر نمـیماند
تـــو آمـــدی به گــــدا اعتبار بخشیدی 
به مبـــتلای غمت حال زار بخشیـــدی 
به صد هزار نکرده هزار بخشیدی
به نوکران جهان شغل و کار بخشیدی
هزار شکر که ارباب ما شما هستی
دعـــای وارده و مستـــجاب ما هستی
زیاده از سر ما بوده است بیش و کمت
شدیم ما متنـــــعم ز سفره ى کــرمت
به قطره قطره ى اشکی که ریختم ز غمت
"تـــو آمــــدی و خوش آمد مرا ز آمــــدنت
خوشم که بست نشستم به پای اربابم
خوشم که نام تو را میبرند و بی تابم
و پای روضه ى تان بی حساب میگریم
برای زمزمه های رباب میگریم
به هر دمی که بنوشم ز آب میگریم
برای حضرت عالیجناب میگریم
مرا ببر به حریمت به سمت کرب و بلا 
بگیر هر چه که دارم نگیر أشکم را

#سید_علیرضا_شجاع

 


پینـــوشت :

اینجا را گذاشته ام برای ثبت روزهای خوشبحتی ام

برای کربلا آمدن ها و روز های کنار تو بودن 

برای روز میــلاد تو

قـــرارِ دلـــم ، آرامش وجـــودم

میلادت مبارک دلِ عاشق و بیقــرار تمام نوکـــر ها 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۹
سیـده بانــو

« بِسْــمِ رَبِّ الحُــسَیْنْ »

گفتى اگر تو بى پناهى من حسینم

حتى اگر غرق گناهى، من حسینم

گفتى بیا پاک از گناهت میکنم من

تو رو به چاهى، رو به راهت میکنم من

گفتى بیا مثل تــو خیـلى خــار دارم

حتى براى مثل تــو هم کــار دارم

 

 

آواره ام، آواره را آواره تــر کــن

بیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کن

هرشب اسیرم میکنى پاى بساطت

دارى تــو پیرم میکنى پاى بساطت

من چاى میریزم گناهم را بریزى

یکجـــا تمام اشتبــاهم را بریــزى

شــأن نزولت میکند آخر بلندم

سر را تو دادى جاى آن من سربلندم

من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد

این پخت و پزهاى محرم پخته ام کرد

خوب است نوکر آخرش بى سر بمیرد

خوب است بین نوکرى نوکر بمیرد

خوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیم

در زیـــر پاى ایــن و آن عریـــان بیفــتیم

 

پینوشت :

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست،چون ریزه خور سفره دربار حسینم.

الحمدلله و به لطف ارباب مهربان رزق نوکری محرمان را کربلا نوشته اند.

ان شاالله راهی ام و دعا گو

حلال بفرمایید، یا علی مدد.

 

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۸
سیـده بانــو


مـرگ، گل باشد اگر، در طلبش گلدانم
خون اگر ریخته شد، ریشه دهد ایمانـم

"مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک"
چند وقتیست در این دایره سر گردانـم

"چنـــد وقتیست سـرم میل بریدن دارد"
چـــون اویس قــرنى میشکند دنــدانم





بابی انت و امی که فقط کافی نیست
همه ی دار و ندارم ، همه فرزندانم

بنـــویسید مرا حُـــرّ فــدایی دمــشق
بنـــویسید که بر عهــد خودم میمــانم

من اگر خوبم اگر بد به شما مربـوطم
نگـــذارید خجالت بکشم...... میــدانم

خوب میدانم اگر گوشه ی چشمی باشد
یـــا دمِ قدســیتان، بــا نفســی سلـــمانم

کاش روزی بخرد در هم و قسمت بشود
به فدایِ حرم حضرت زینب (س) جــانم

در صف حشر که مردم همه گریان باشند
من اگـــر کشته ی عشق تو شوم خنـــدانـم





۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۴
آقا سید علـی