عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

خوابت و دیدم، دوباره انـــگار که به آرزوم رسیدم

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۱۷ ق.ظ

ســــلام اربـــــاب ....حال شما خــــوب است ؟

خیلی منتظر این شب شده ام ، تا برایتان بنویسم

آخر مـــا بـــدهــا که همیشه نمیتوانیم به حضورتان برسیم

مـــا احتیــــاج به بهـــانه داریم

میدانید که اربــــــاب ، ما شب جمعه ها را بهانه میکنیم

شب جمعه را که شب زیارتی شماست ؛ بهانه میکنیم و برای شما مینویسیم

اما امشب با همه ی شب های جمعه ی دیگر فرق دارد، هم تــــلخ است هم شیـــــرین

تــــلخ به خاطر این جدایی چند هزار کیلومتری بین من و شما

تــــلخ به خاطر دلی که گرفته و دلتنگ شماست

اما شیــــرین هم هست اربــــــاب

وقتی یک شب که خوابیده باشی ، خــــواب ببینی یک شبِ جمعه در کربــــلا هستی

خـــــواب ببینی به زیارت اربـــــابت رفته ای

آن هم از همان ورودی ای که همیشه آرزو اش را داری

همین جا را میگویم اربـــــاب

همین ورودی اصلی حریمتان را

همین جا که سر دربِ آن نوشته است :  «حُسینٌ مِنّی و اَنأ مِن حُسین»

همیــــن جـــا را میگویم ، همین جا که همیشه ذوق داشتم از آن وارد حریمتان شوم

امـــا

اربــــــاب همیشه همه ی خوبیها قسمت آدم نمیشود

همین که در حرمتان راه پیدا کرده ام همه اش خوبی است ، همه اش لطــــف است

تفاوتی نمیکند از کدام درب به پابوستان مشرف شوم

اما ، خب  ،  دل است دیگر ؛

انگار این ورودی چیز دیگریست، با دل آدم عجیب بازی میکند

شیــــرین است خوابی که در آن من باشم و شما

و چشمانی که رو در روی این ورودی اصلی به ضریح مبارکتان خیره میشود و خیره میشود و فقط نــــــــــــگاه میکند...

انگار در خوابم هم میدانستم برای بار اول است که از این ورودی به حرم مشرف شده ام

راستی میشود ارباب شب جمعه ای دیگر مرا به حریمت راه بدهی؟

از هر کجا که  خودتان میخواهید

میشود دوباره خــــوابتان را ببینم؟

میشود دلــــــم را آرام کنید؟

میشود دل آرامم بمانید اربـــــاب ؟؟



پی نوشت:

دلـــم گرفته، دوباره این شبا برا حرم گرفـــته

میبینی بازم ، چه جوری روز و شبــم و ازم گرفته

دوای دردم، ایندفعه که بیام دیگه بر نمیـــگردم

مثل همیشه ، بزرگی کن اگه که من جوونی کردم...


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۱۵
سیـده بانــو

نظرات  (۶)

۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۳ ستاره کــاغذی . . .

عززززززیزم . . . :)

ان شاا... ب زودی کربلایی شی ....

زده ب سرم .... هوای حرم .....
ب عشق ضریح تو در به درم ......
خدای کَرَم ...... شکسته پرم
پرم بده تا ... کربلا بپرم ..........

+ دیگه روی ناله از دوری حرمم نیست.........

پاسخ:
میبینی بازم چه جوری روز و شبــــم و ازم گرفــــــته ؟؟؟

دلــــــــم اسیره.... غروب کربلا رو که یادم نمیـــــره ....

سلـــــام بانو
ان شاءالله
خیلی ممنونم
۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۹ یک نفس تا کــــــــــــــربلا
سلام 

زیارت قبول سیده خانوم 

کربلایی 
پاسخ:
سلــــام
خیلی ممنـــــونم
۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۲۰ بیت العَبَّاس
چقدر خسته ام از طعنه های مردم شهر
دلم گرفته، مرا زود کربلا ببرید...

+شب جمعه حرم یار....حسین را عشق است

پاسخ:
اربـــــاب
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود ...
۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۲ آرزو پــــــدرام

سلوووووووووووووووووووووووووووووووووم آبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجم.

 

وای به به بــــــــــازم عطر یــــــــــــار ای جوووووووووووووونم.

:))))))

پاسخ:
سلـــــام عزیـــــــــــزم
خوش اومـــــــــــدی
جــــــــــــــــــاتون حسابی خالی بود اینجا.
عادت داره عطر یار به حضـــــور و محبت شما دوستان :*
۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۵ آرزو پــــــدرام

اباج تماس بگیرم بحرفیم دلم بدجور هواتو کرده !

 

پاسخ:
:*
۱۷ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۲۸ آرزو پـــدرام

اباجم رو ب راهی ؟ :(

خب...

 

 

هان !

فک کن ب صورت ماه بابایی . . .تصورش کن جلو چشمات .. .

 

فک کن ب تبسم بابایی . . .

 

مطمئنم این مدلی خوب میشی.

 

انرژی مثبته  !!!!!!!!!!!ا

 

داغون اصن  ! 

پاسخ:
قربونت برم مرسی
بهترم:* 
ممنون
از این فکرای خوب توی مخ من نمیاد بانو :(
مرسی از احوالپرسی هات و مهربونیهات
در پناه نگاه مولا :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">