عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ  یــار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....

نویسندگان

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

 

تا خیـمه‌ی تقـرّب تــو پــر کشـــیده ایــم

تــو نــور محــض و مــا ز تبار سپیده ایم

آقـــا اگر « مَصارِعُ عُشّــاق » کربلاست

در عــاشقــی به منــزل آخــر رسیده ایم

 

 

با عطـر سیـــب پیرهنت مست می شویــم

شیـــدائی قبیله‌ی عشـــق و عقیـــده ایم

دل بـر شکــوه جنــت الاعلی نبســته ایم

وقـتی بهشـــت را به نگــاه تــــو دیده ایم

در بذل جـــان به راه تو مشــتاق تر زِ هم

عشــق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

لب تشــنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صــد جراحت شمشیر دیده ایم

جـان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

در کــربلا حماسه‌ی عشـق آفریده ایم

هفتاد و دو صحیفه‌ی با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ی در خون تپیده ایم 

در جســـم ما هنــوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تـــو

بر روی نیــزه مثل ســـتاره دمیــده ایم
«یوسف رحیمی»

 

 

پینــوشت :

و چه خوب شد که تــو به دنیا آمدی، به دنیای نوکری

که جز شما کسی را ندارد... اربــاب

پیشاپیش میلاد آقامون ، مولامون ، اربابمون  وحلول ماه پر خیر و برکت شعبان و اعیاد شعبانیه مبارک باد.

 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۴
سیـده بانــو