عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ  یــار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....

نویسندگان

۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است


تمـــوم شهـــر خـــوابیـــدن ، مـــن از فکــــر تــــو بیـــدارم...




یا مهــــــــــــــــــــدی



راه آن است که تـو ابتدا و انتهایش ایستاده باشی باقی همه بیراهـه است.

پی نوشت :

عجب سالی در پیش داریم
آغازش جمعه ، پایانش جمعه و نیمه شعبانش هم جمعه...

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۱۵
سیـده بانــو

هر چه خواهی رو بگیر اما .... مــَـــــــــرو 



یک خانه در این شهر دیگر " در" ندارد

دیگر مدینه ، عطرِ نیلوفر ندارد

 

آهسته و نم نم ببار ای ابر... امشب

 

اشکی برای شست و شو ،حیدر ندارد

آنجا که باید دل ز دریا شست، اینجاست

اینجا که چشمانش رمق دیگر ندارد

آرامتر ای کودکانم، تا نفهمند 

اینکه حسین بنِ علی، مادر ندارد

البتّه از گیسوی خاک آلودِ زینب

خواهند فهمید او نوازشگر ندارد

باران ، تمامِ کوچه را شسته حسن جان

دیگر نشانِ خون و خاکستر ندارد

بعد از تو زهرا ، در دهانها خواهد افتاد

قرآنِ ناطق، سوره ی کوثر ندارد

ای کاش میمردم... نمی دیدید بر تن

بابایتان سر دارد و همسر ندارد

 




پی نوشت :


 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۴۸
سیـده بانــو

در طریقِ عشق بازی امن و آسایش بلاست  

ریش باد آن دل که با دردِ تو خواهد مرهمی...


این تنهـــایــی را دوست دارمـ.. مـَـن و اَشک و فـِـکـرِ حـَـرَم



پی نوشت :
این روزها عجیب مرا می کِشند....عجیب مرا می خوانند...
این روزهای مانده را بگو چگونه به سر کنم....
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟!

حس عجیبی دارم. نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت
راهی شدن به سرزمین جنوب
جایی که همیشه وقتی رفتم که هنوز ...
حالا بعد دیدن ضریح ارباب
دوباره پشت اون سیم خاردار ها نشتسن
احساس آدمی و دارم که بیرونش کردن و
حالا باید دوباره از همین جا شروع کنه...




راهی سفرم.
حلال کنید
یا حق




این روزها همه جا از شما مینویسند مادر جان
اما میدانی برای من و دلم
هنوز زود است
دلم طاقت روضه ی مادر ندارد ...


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۰۳
سیـده بانــو
گذر  تک تک این ثانیه های عمرم
به قدیمی شدن نوکریت می ارزد
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۵۹
آقا سید علـی

جهان خلاصه سبزی ز راز خلقت توست
و صبر، گوشه ای از جلوه هایتان بانو ...

وقت نزول رحمت حق از سحاب شد / یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد

مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است / آنگونه که دل همه ی ما خراب شد

زهراترین ستاره ی زهرا طلوع کرد / نوری دمید و قبلگه آفتاب شد

بعد از طلوع مِهر رخش دل جلا گرفت / در ذره ذره های دلم انقلاب شد

امشب خدا برای علی حیدر آفرید

زیباترین دعای علی مستجاب شد

 آمد ندا که نام دل آراش زینب است / این گونه شد که زینت بابا خطاب شد




قائم مقام فاطمه آمد ادب کنید / از او سعادت دو جهان را طلب کنید

ما از ازل گدای پریشان زینبیم / شکر خدا که ریزه خور خوان زینبیم

با یک دعای او همه عاشق شدیم و بس / یعنی که عاشقانه مسلمان زینبیم

ما را خرید و نوکر اربابمان نمود

ممنون لطف و بخشش و احسان زینبیم

طعم شراب کوثری او زبانزد است / مست و خراب باده ی جوشان زینبیم

با یک نگاه حیدریش جذبمان نمود / ما قوم در به در، همه سلمان زینبیم

حجب و حیای دختر زهرا زبانزد است / تا روز حشر ما همه حیران زینبیم

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۱۰
سیـده بانــو


وقتی همه جا شُهره به عنوان تو باشیم

باید که فقط ریزه خور خان تو باشیم

دامن نکش از دست گداهای گرفتار

بگذار کمی دست به دامان تو باشیم

خیرالعمل این است که ارباب تو باشی

ما هم یکی از مُزد بگیران تو باشیم


حسین نان حلال تمام باباهاست ...


فردای قیامت خبر از دربدری نیست

امروز اگر بی سر و سامان تو باشیم

در سیر مقامات پی گوهر اشکیم

ما چله نشستیم که گریان تو باشیم

اسلام بنا بر « لک لبیک حسین» است

ما نیز بنا شد که مسلمان تو باشیم

گویی که ابالفضل دعاگوی لب ماست

هرجا که بیاد لب عطشان تو باشیم

ما یاد گرفتیم که در روضه گودال

آشفته تر از زلف پریشان تو باشیم


« مصطفی متولی »

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۲۳
آقا سید علـی
بسم الله
صلی الله علیک یا صاحب الزمان

گــر بـخواهــم عشــق را معـنــا کنــم ... 

مـن فقــط بــا نــام تـــو لــب وا کنــم




یک شب دلم بهانه ی کرببلا گرفت قلبم شکست و دور و برش را خدا گرفت

پس پا شدم به نیت روضه که ناگهان دیدم بهشت آمد و دست مرا گرفت

ای زائری که می روی آهسته تر برو شوق غم حسین مرا هم فرا گرفت

اذن دخول خواندم و وارد شدم ولی دیدم بهشت گوشه ای از عرش جا گرفت





در مجلسی که جای رسولان وحی بود هر کس نشست خلوت غار حرا گرفت

روضه شروع شد همه ی عرش گریه کرد حتی خدا دلش ز غم کربلا گرفت

بالای عرش منبری از نور چیده شد اقراء که هر که خواند دلش ارتقا گرفت 

از بین شاعران درش محتشم که خواند از دست های سبز پیمبر عبا گرفت 

شاعر نوشت بیتی و از دست مادری یکشب برای هیئت خود کربلا گرفت

آن سر که روی دامن معراج جای داشت آخر چه شد که جا به سر نیزه ها گرفت

پی نوشت :

بـعـضـی حـرف هـا گـفـتـنـی نـیـست ،نـوشتـنـی نـیـسـت . . .
بـغـض کـردنـی ست ،گـریـستـنـی ست ،زار زدن می خـواهـد
فقط مـی تـوانی گــوشـه ای زانـو هـایـت را بـه بـغـل گـیـری
بـغضـت را بـشکنی ،و هـمراه با اشکهـایـت زیرلـب
" کـربلا کـربلا " گـویـی . . .

باشد حسین؛

کربلا مال خوبها ، بگو بدها عقده دل با چه وا کنند ؟؟




صبرم از کاسه دگر لبریز است....

کجایی یابن الحسن ؟

هیچکس یاد غریبی تو نیست،گریه کن جای خودت جای همه ...

*اللهم عجل لولیک الفرج*


۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۰۷
سیـده بانــو

انگار دلم باز هوایی شده است



و دوباره دلتنگ غربت نشینی های غروب دلگیر شلمچه



و دوباره اروند



و دوباره بهشت ِ طلائیه



و هوای فکه و هویزه

یعنی میشود من هم ؟؟




پی نوشت :
تردید دارم
درست مثل همان 5 سال پیش که برای اولین بار آمدم
و چقدر مهربان بودید
چقدر مهمان نواز بودید که دیگر هر سال بیقرار دیدنتان بودم
یعنی میشود باز هم دیدارمان به همان شیرینی اولین نگاه باشد ؟؟
میشود آرام شوم در اروند؟ بی تاب شوم در شلمچه ؟
میشود چند روزی مهمان شهدای هویزه باشم ؟
طلائیه میشود قلب مرا هم مثل خودت طلا کنی؟


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۵۳
سیـده بانــو

ساقی به پیاله باده کم می ریزی

 این میکده را چرا به هم می ریزی؟!

 

 از گردش ساغرت شکایت دارم

 آسوده بریز! بنده عادت دارم

 

 با خستگی آمدم؛ فرح می خواهم

 سجاده و تسبیح و قدح می خواهم

 

 ما قوم عجم به باده عادت داریم

 بر پیرمغان «علی» ارادت داریم



 

 بر طایفه مان نگاه حق معطوف است

 میخانه ی شهر طوس ما معروف است

 

 من اهل ری ام ؛ مست ولی اللهم

 یک خمره می ِ سفارشی می خواهم

 

 در روز ازل که دل به آدم دادند

 فریاد زدم؛ پیاله دستم دادند

 

 فریاد زدم : علی - پناهم دادند

 اینگونه به این میکده راهم دادند



۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۱۷
سیـده بانــو



دل شکسته همیشه برایمان کافیست
همیشه گریه ی بی انتهایمان کافیست

شکسته بالی مارا کسی نمیفهمد
همین نرفتن کرب و بلایمان کافیست

چقدر نامه نوشتم که دوستت دارم
چقدر گریه ؟ همین گریه هایمان کافیست

بیا و با غم رسوایی ام مدارا کن
قسم به چادر خیرالنسایمان کافیست؟

برای اینکه شب جمعه کربلا بروم
دعای خیر حضرت آقا رضایمان کافیست




زیارت عاشورا به نیت یک شب جمعه در کربلایت ارباب

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۱۰
سیـده بانــو