عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

و کفـی باللهِ وکیـــلاً

سه شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۲۳ ب.ظ

تنــــــها تو را دارم... خدایی که تنها، تو برای من میمانی

مــــــرا برای خودت نگه دار...

 

 

و من خدایی دارم

که تنها روزنه ی امیدیست ، که هیچگاه بسته نمی شود

تنــها کسی ست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد،

با پای شکسته می توان سراغش را گرفت ،

خدای من تنــها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد ،

تنــــها کسی که وقــــتی همـــــه رفتند میـــــماند

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید 

مهـــربان من، مرا فقـــط برای خــودم می خواهد

 

۹۳/۰۳/۲۷
سیـده بانــو