عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

ببخش خودت را ...

جمعه, ۲۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۴ ب.ظ

ببخش خودت را

برایِ تمامِ راه های نرفتــــ ه

برایِ تمامِ بی راهه های رفتـــــ ه

ببخـــش ، بگذار احساست  قدری هوایی بخورد

  گاهی بدترین اتفاق ها هدیــــ ه ی زمانـــ ه و روزگارند

تنها کافیست خودمان باشیم

  که خود را برای تمامی  این بی راهــــ ه رفتنمان ببخشیـــم

و به خودمان بیائیم ، تا خدا تمامی  درهایی که به خیال  باطلمان بسته را به رویمان باز کند

خطاهایت را بشناس  ، آنها را پذیرا باش

و تنها بین خودت و خدایَت نگهشان دار

این دنیا نامحرم بد دل

نامحرم نامروت زیاد دارد

تا دست خدا هست؛ تا مهربانیش بی انتهاست

تا می گویی خـــدایا ببـــخش

به دورت می گردد و می بوسدت و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟

دیگر تو را چـــه نیاز به آدمها ؟

تنها خودت باش و  زیبا بمان

و بگذار با دیدنت هر رهگذر ناامیدی لبخندی بزند رو به آسمان

و زیرِ لب بگوید:  هنوز هم می شود از نو شروع کرد


۹۳/۰۷/۲۵
سیـده بانــو