عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

من خبر دارم از دلت که برای حسین می لرزد...

جمعه, ۱۱ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۵ ق.ظ

کوفه وقت ِ ورود تو دیدم ، خیل جمعیّتی شبیه ِ " خُـــم "
چون نمازت تمام شد آن شب ، کو؟ کجا رفته اند پس مردم؟




از بهشت خدا تماشا کن
چند روز دگر از آن بالا
حکمت خون که ریخت در آب و...
تشنه ماندی درست چون مولا

این چه شهریست ؟ این چه رسمی هست؟
میـهمان را به روی دار کُنند
سـر او را بریده بر در شهـر
بهر مـولا در انتظار کننـد


سید مجتبی ربیع نتاج - از مجموعه "دل فریاد گرفت 1384"

۹۳/۰۷/۱۱
سیـده بانــو