عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

یادگارِ بـــرادر

شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۵۱ ب.ظ

روایت شبِ ششم ؛

و باز هم از تبار حضرت مجتبی... امام کریم...

چه رضایت نامه ای امضا کردی کریم آل طه

چقــــــــدر دلِ پسرت شاد شد از گشوده شدن این نامه

خواستی سهمی داشته باشی باشی در کربلای حســـین ات

آخر این خانواده همگی حسین را جورِ دیگری دوست دارند...


شیر مردت دلاوری کرد

در میدان نبرد، اربابش را خوب یاری کرد

شیر مردت بیقرار بود که نکند اربابش اجازه ندهد راهی میدان شود

برای شهادت در راهِ یار

برای چشیدن حلاوت طعمی شیرین تر از عسل ...

راهی میدان و شد و ....

چقـــدر شبیـــــــه علی اکبرش شده بودی لحظات آخر ...



۹۳/۰۸/۱۰
سیـده بانــو