عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

قــویِ زیـــبا

شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۴۲ ب.ظ

روایت شبِ پنجم اصلا روایتگری خود عشـــــــق است..

عبدالله ابن حســـــــن علیه السلام

شنیدم که چون قـــوی زیبا بمیرد ... فریبنده زاد و فربیا بمیرد...

گروهی بر آنند کاین مرغِ شیـــدا، کجا عاشقی کرد آنجــا بمیرد ...

اربــاب

تو دریای او بودی آغوش واکن .. که میخواهد این قوی زیبا....

 

 

عاشقی کرد طفل 8 ساله ی امام مجتبی

عاشقی کرد و در آغوش اربابش

عاشقانه جان داد

کجا بهتر از آغوش یـــار برای جان دادن ؟؟

کاش جان ِ ناقابل ما هم کمی قابلیت پیدا میکرد ارباب...

کاش کنـــار شش گوشه ات کمی جا برای ما هم پیدا میشد....

 

 

۹۳/۰۸/۱۰
سیـده بانــو