عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

دلـــم و دستِ تـــو دادم ...

سه شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۰۰ ب.ظ

هر چند حال و روز زمین و زمان بــد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهــــد است
حتی فرشته ای که به پابوس آمـــده
انگار بین رفتن و ماندن مردد اســـت

اینجا مدینه نیست، نـــه، اینجا مدینه نیست
پس عطر و بوی کیست که مثل محمد (ص) است

حتی اگر به آخـــر خـــط هم رسیــده ای
اینجا برای عشــق شروعی مجــدد است

هر جا دلـــی شکست به اینــجا بیاورید
اینجا بهشت، شهر خـدا، شهر مشهد است

 
 

پی نوشت:

شاید از چشمانم خواندی.. یا حالِ قلب شکسته ام را دیدی... که در خوابم آمدی

که من بودم و شمــــا و چشمانی که با دیدن ضریحتان اشک میریخت و درد و دل میکرد

نمیـــدانم... اما یقین دارم که شما همیـــــشه تمام حواستان به زائران و دوستدارانتان هست.. گاهی شاید اگر دلی شکست خودتان به روی آن مرحم میگذارید.. از شما که امام رئوفید که انیس النفوس هستید هیچ چیز بعید نیست آقاجان.. و زباانم قاصر از وصف مهربانی های شما ...

۹۳/۰۶/۱۱
سیـده بانــو