عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

ایـــن دل ِ تنــــگم ...

سه شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۱۸ ب.ظ

به بهونه ی تولــــدتون آقا جان

گـنـبـدت مـــال همــه ، بــاب الجــوادت مال ما
جــای ما پشت در ِمــی خانه باشد بهتـــر اســت

 

 

 

راه دور و پــر از مشقت بود، کوله بارش پــر از ارادت بود

گرچه هر گام ِ او عبادت بود، آرزویش فقط زیارت بود

چقــــدر رود،  رو به دریایند، همگی پا برهــنه می آیند

راه بسیار رفته، کم مانده ، گریه ی شوق جای غم مانده

رویِ دوشش فقط علــم مانده، دو قدم تا  دم ِحــرم مانده

فلکه آب روبروی حرم ، بر مشامش رسید بوی حرم

ناگهان ایستاد میـــگردد، چشم او مثل باد میــگردد

با همه اعتقاد میـــگردد، پیِ بابُ الجـــــــواد میگردد

عشــــــق شأن نزول آن در بود، اشک اذنِ دخول آن در بود

دمِ در گفت یــا امـــــــام رضــــا

من مریـــــــضم شـــــفا امام رضـــا

سرطانِ مرا امام رضا ، نه... فقط کـــــربلا امام رضا

دمِ در بود که مسافــــر شد، ساکِ خود وا نکرده زائر شد

چند شب بعدِ پنجره فولاد، کربـــــلا خسته از مسیر زیاد

کفش خود را به کفشداری داد... پای شش گوشه تا رسید افتاد

گرد و خاک حــــرم که پاکش کرد، خادمی کنج صحن خاکش کرد.

 

پی نوشت:

نوشتم که یاد آوری بشه... که میدونم شما هیچ وقت یادتون نمیره ...نوشتم که خودم بدونم.. حال و هوایی و که داشتم.. که با هـــزار امید از باب الجوادتون اومدم.. اومدم و حرفای دلم و گفتم... اومدم و زائرتون شدم.. شما هم .. مث همیشه خوب آرومم کردید.. میدونم بعضی وقتها امید کسی باید نا امید بشه تا اونچه که باید بشه... حالا از راه دور بازم اومدم.. اومدم تا حرفای دلم و بگم.. تا شما آرومم کنی آقا جان...

۹۳/۰۶/۰۴
سیـده بانــو