عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

نعـــــم الرفــــیق ...

پنجشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۰۰ ب.ظ

مــــا را که یا مجیـــــر و اَجرنــــا عــــوض نـــکرد

دلتنــــــگ گریه هــــای محـــــرم شده دلـــــم




اربـــاب

این روزها دلـم بهانه ی محــــرمت را میگیرد... روزشمار گذاشته ام برایِ مــاه ِ عــاشقی

برای اینکه با دلـــم زمزمه کنم این نوحه را ؛

رفیــقِ شبایِ بی کسی/ یارِ روزایِ دلواپسی/ محـــرم اومد و میــدونم/ که تو به دادم میـــرسی


دلم بهانه ی سینه زنی های ریــــحانه را میگیرد

آخر دلـــم فقط آنجاست که آرام میشود

ارباب؛  میشود برات کربلایم را امضـــا کنی؟

 خیلی زیاده خواهی است برای بدی چون من...

خیلی لیاقت میخواهد برای سومین سال پیاپی، در ماه محــــرم ،بین الحرمینتان را طواف کنم

بدیهای من بیشمار، اما هر چقدر که باشد ،خــــوبی ِ شما از آن افزون تر است

میـــدانم و به آن امیـــد دارم...

۹۳/۰۵/۰۹
سیـده بانــو