عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست

شنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۲۵ ب.ظ

نشسته ام بنویسم گدا گدا آقا ، چقدر محترم است ، گـــدایی ات  آقــــا

نشسته ام بنویسم حسن ، کریم ، کرم ، مدینه ، سفره ی آقا ، برو بیا ، آقا

نشسته ام بنویسم به جای العـــفوم ، الـــهی یـــا حسن  ، یا کریم ،  یا آقـــا

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست ، بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا

دخیل های نبسته شده زیاد شدند ، چرا ضریح نداری ؟ چرا چرا آقا

 



نشسته ام بنویسم که قامتت طوباست ، نگات مثل علی و صدات مثل خداست

نشسته ام بنویسم علی است بابایت ، نشسته ام بنویسم که مادرت زهراست

تویی کریم کرم زاده من گدا زاده ، مرا خدا به تو داده تو را به من داده

نشسته ام بنویسم که سفره داری تو ، همیشه بیشتر از حد انتظاری تو

به دست با کرمت می دهی کریمانه ، به سائلان حسینت هر آنچه داری تو

تو نیمه ی رمضانی ولی شب قدری ، مرا به دست خداوند می سپاری تو

اگر بناست بسوزم به هیزم فردا ، قسم به چادر زهرا نمی گذاری تو

 


پی نوشت :
بی مرحــمت که روز شما شـب نمیـشود اصلا تو را برای کریـــم شدن آفـــریده انـد

میلاد کریــــم اهلِ بیت امام حسن مجتبی علیه السلام بر همگان مبارک


۹۳/۰۴/۲۱
سیـده بانــو