عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

بیا انتقام خــــدا رو بگیـــــر ...

جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۲۷ ب.ظ


پنـــهان مکن جمال خود از عاشقان خویش
خورشید را برای ظهور آفریده اند




به من رحــــــم کن

بی قرارم ، بیـــــــا

کجا بغضم و جـــا بزارم ؟

بیـــــــــا

نمیدونم این چندمین جمعه بود؟

حساب زمان و نـــدارم


 بیـــــــــــــا





موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۲۶
سیـده بانــو

نظرات  (۱۱)

۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۳۷ بیت العَبَّاس

این روزها باید برای رهایی از این آسمان سیاه هم که شده نماز باران خواند، نماز باران!!!

یا صاحب الزمان ادرکنا....

پاسخ:
برای چشم هایم نماز باران بخوانید
مدتی است بغض کرده 
اما 
نمیبارد :(
۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۳۵ آرزو پـــدرام

سلام آباجی.

 

حالت خوبه ؟ رو ب راهی ؟

 

آجی ببخشید ی سفر چند روزه بودم دیر خدمت رسیدم تبریک بگم ولادت مولا رو.

 

اعتکاف ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ن نرفتم تا ب حالا !

 

تو چی ؟

پاسخ:
سلام
گفتم شاید اعتکافی
ایشالا هر جا هستی سلامت باشی
تولدتم مبارک باشه بانو جونم :*
من اعتکاف رفتم
نمیدونم جند بار
اما
امسال قسمت نشد :(
بیا که دوری تو کار دست من داده ...

سلام وقت بخیر و ایام بکام، با یه مژده ناب بروزم تشریف بیارید.


پاسخ:
سلام
به روی چشم
ممنون
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۵۷ آرزو پــــــدرام

من کلا خیلی نمیتونم روزه بگیرم.

 

و ی جاهم بند نمیشم ک بتونم س روز مسجد بمونم

 

آجی . . . ی چیزی بگم منتها اگر ک باز اینجا حبس نشدی حتما بهم جوابشو بگو ....فوری .

 

اگر ک نمیتونی ک ..

 

 

-----------------------

 

اللهم عجل ولیک الفــــــرج.

 

من دلخوشیم آقا  اینه  ک " هستی " و همین بودنت برای من بسه.

 

صلی الله علیک یا اباصالح المهدی.

 

:(

۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۴ ستاره کاغـذی . . .

ای التماس و خواهش بالا دوازده

ظهر اذان عقربه ی ما دوازده

من حقم است هشت گرفتم چرا که من

یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر، رد نمی شوی

یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۲۳ آرزو پـــدرام

آباج تماس میگیرم .

 

 

پاسخ:
:)
خیلی هم خوشحال شدمممم صداتون و شنیدم بانو :*
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۰۱ یک نفس تا کــــــــــــــربلا
سلام سیده خانوم عرض ارادت از ماس ، بزرگواری 

والا چی بگم ؟!!

فقط میدونم ماییم که ... دلمون !

اللهم عرفنی حجتک ...

خوش اومدی خانوم گل :)


پاسخ:
سلام
سلامت باشی
آمین
۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۱۱ بیت العَبَّاس
حضرت سلطان
 حاجی شدن پیشکشم ، مشهدی ام کنید...
من طالب دیدار شما زود بـه زودم!


سلام 
زنده باشید 
ان شاءالله قسمت همه آرزومندا
یا علی مدد
پاسخ:
سلام
ان شالله
علی یارتون
۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۲:۱۳ آرزو پـــدرام

اباج میدونم از بس حرف زدم سرتو درد آوردم !

 

ببشقید !

پاسخ:
نه بابا این حرفا چیههههه؟
خیلی خوشحال شدمممم
بازم هر موقع دوست داشتی زنگ بزن بانو 
روز قسمت بود.

خدا هستی را قسمت می کرد.

خدا گفت: «چیزی از من بخواهید، هر چه که باشد، شما را خواهم داد. سهمتان 

را از هستی طلب کنید، زیرا خدا بسیار بخشنده است.»

و هر که آمد چیزی خواست.

یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.

یکی جثه ای بزرگ خواست و دیگری چشمانی تیز.

یکی دریا را انتخاب کرد ودیگری آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این 

هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ، نه بالی نه پایی، نه 

آسمان نه دریا، تنها کمی از خودت تنها کمی از خودت به من بده.

و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو 

حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.

و خطاب به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک، بهترین را 

خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای 

نیست. چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی 

است که روزی خدا آنرا به کرمی کوچک بخشیده است.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">