میکشی از هر طرف ، هر بی پناهی را به طوس
بچه آهــــو کرده ای انگـــار خلق الله را
این بار اگه راهم بدی
اگه دوباره بیــام
حرفی ندارم که بزنم
فقط میخوام بیام سیر نگاهت کنم
و بگم چقــــــدر دلم برات تنگ شده آقا
که برای روزهای بی پناهی و سرگردونی
حرمت بهترین جایِ دنیـــاست ...
ببین چقدر دلم برات تنگ شده
میشه دوباره من و راه بدی حرمت آقـــا ؟؟
یا اهـل العــالــم ما گــــدای مجــتبائـیـم
ما خـــاک پــایِ خـــاک پــایِ مجـــتبائیم
آیـا شــده بـــال و پــرت افتـــاده باشـــد؟
در گوشـــه ای از بســـترت افتـــاده باشد؟
آیــا شده مــــرد جمــل بـاشــی و امـــا
ماننــد برگــــی پیکــــرت افــتاده باشد؟
آیــا شــده در لحظـــه هـای آخــرینـــت
چشــمـت به چشمِ خواهــرت افتاده باشـد؟
آیــا شده سجـــاده ات هنـــگام غـــارت
دسـت سپـــاه و لشـــگرت افتــاده باشد؟
مظـلوم و تنـــها و غریـــب عالمیـــن اسـت
گریه کن غم های این بی کس حسیــن است
بـر مــوی تــو نشــسته زِ فصـلِ جــوانـی ات
هفــتم صفــر؛ شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام محضر حضرت صاحب الزمان (عج) و شیعیان حضرتش تسلیت باد.
دو چشم دخترک تـَـر شد سه نقطه . . .
پرید از جا کبــوتــر شد سه نقـطه . . .
صــدای ضربــه سیـــلی و آنـــگاه
گمانم دخترک کـَـر شد سه نقطه . . .
تمـام گردنش خـون بود خـون بود
بمیــرم مثل مــادر شد سه نقــطه . . . کبــودی رخ و زخــم ســـر ِ او
برایش مثــل معــجر شد سه نقطه . . .
و عمـــه بعـد آن شب در خــرابه
عصـای دست دختـر شد سه نقـطه . . .
دو چشــمش را به سخــتی بـاز کرد و
کمی مهـمان یک ســر شد سه نقطه . . .
و حالا دختـــری کنــج خــــرابه
مریض احــوال بدتــر شد سه نقطــه . . .
صـــدایش در نمــی آمد به گریــــه
و اینجا قصـــه آخـــر شد سه نقــطه . . .
و باز هم سلام از راه ِ دور
الســـَّـــلامِ علیـــک یا ابا عبـــدالله (ع)
الســَّــلامُ عیلـــک اَیـُهــا الاربــاب
الســـَّــلامُ علیــک نِعــمَ الـــرفـــــیق
بزرگــی را پرسیــدند :
زندگــی چند بخش است ؟
گفت : دو بخش ؛ کودکی و پیـــری
گفتند : پس «جـــوانی» چه ؟
گفت : فدای حسیــن (ع) ...
مــن هجـــر یـــار دیــده ام و بـاز زنـــده ام
این شــرط عــاشــقی نبــوَد، خــاک بر ســرم
الا خورشــید عالمتــاب ، اربـــاب
قـــرار هــر دلِ بیتــاب، اربــــاب
نه تنـها مـن، که دیــدم آفـــرینش
تـــو را میخوانــدت اربـــاب، ارباب
تو آن بودی که هر شــب در بر تو
گدایی میکند مهتــاب ،اربـــــاب
من آن در را که غیر از او دری نیست
کنــم با قـــلـــب دقالبـــــاب، اربـــــاب
اگرچــه ریزه خــوارم بـــازگــویــــم
بیا امشب مرا دریـــــــاب ،اربــــاب
به بیــــداری اگر قابـــــــل نـــباشم
مرا امـــشب بیا در خــواب، اربـــاب
پی نوشت :
اینکه میگویی حسین (ع) آرام جانم
معنایش را تازه وقتی احساس میکنی که به کربلا آمده باشی ؛حتی اگر با کوله باری از غم هم بیایی اینجا دیگر اصلا به یاد نمی آوری که تو....
خوبتر که نگاه میکنم ارباب میبینم. شما تنها معشوقی هستی که هر کسی عاشقت باشد میخواهد که باز هم برای عشق شما خریدار بیاورد... چرا که لحظه ای از کسی که دلش با شماست غافل نمیشوی
چه لذتی دارد که ارباب اینگونه هوای نوکرانش را...
برای همین است که من در کربلای اربابم و زیر قبه اش که هر دعایی مستجاب است
برای کربلایی شدن تک تک شما دعا کردم....
یا علی مدد
نوکــــــرے شغــــــل شریفے اســت به شرط آنـکـه
فقــــــط ارباب / حسیـــــــن بن علـے/ باشد و بـس
مــنم که حــرفـــه اجدادی ام گدایـــی تـــوســت
به رسم عشـــق و جنـــون دلـــم هــوایـی تـوســت
پی نوشت :
دربــهای قفـس باز شده است...
بالهــایت را بگشــای و تا میتوانی اوج بگیـــر...
اوج بگیر تا آسمان و دیگر هرگز به این زمینِِ پر هیــاهو باز نگـــرد...
تنـها ساعاتی دیگر به اذن ِ خــدا و به شرط حیات و لیاقت ، میهمانِ حریم اربابم
حلال بفـــرمائید...
یا علی مدد