عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

وقتی که نقش روی تو لبخند میشود

زیبــاترین بهــشت خـــداوند میشود

امسال هم گـذشـت و زمستان بهار شد

امسال هـم بـدون تــو اسفنــد میشود



یک لحظه بی تو آه چه سخت است زندگی

با  تــو تمــام عمــر خوشایــند میشــود

مثـل تــو مهــربان پـدری یا اَباالرحیـم

کی بیــقرار این همـه فرزند میشـود 

بازآ،که زیر پای تو از خونِ هر شهید

خـاکِ شلمــچه دجله و اروند میشــود 

آخر زِ راه میرسی ای وعــده ی خــدا

آری هرآنچه را که نوشتند؛ میـشود



پینوشت :

یکسالِ دیگر بدون تو گذشت، یکسال تنـها ماندی ، یکسال تنها ماندم.

این روزها همه جا حرف از بهار است اما تا تو نباشی بهاری نیست.

اگر بیایی همه روزهایمان بهاری است حتی اگر میانِ زمستان باشیم

یا رَبیــعَ الأَنـام


۹۴/۱۲/۲۹
سیـده بانــو