عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ یــار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ حــرمِ  یــار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....

نویسندگان

ندارد علی همـزبانی، بمـان...

پنجشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ق.ظ

قـرار بــود که عمری قرار هم باشیم

که بی‌قــرار هم و غمگسار هم باشیم

اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز

مـن و تـو تا به ابــد در مدار هم باشیم



 

کنون بیا که بگرییم بر غریبـی هــم

غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیـوار

مگــر قـــرار نشد رازدار هــم باشیــم؟

نگفتی‌ام  زِ چه رو ، رو گرفته‌ای از من

مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم؟

به دسـتِ خسـته‌ی تـو دست ِ بسته‌ام نرسید

نشــد که مثـل همیشه کنـــار هــم باشیــم

شکسته است دلــم مثل پهلویت آری

شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم

 
 

پینوشت:

با روضه ی مادر باید مُرد، باید جان داد

باید آمد و روبروی ایوان طلایتان کنار شما روضه مادر خواند و جان داد

کنار شما که عزیز از دست داده اید،عشق از دست داده اید،مولای غریبم

 

۹۴/۱۲/۱۳
سیـده بانــو