عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

عالم از آنِ توست... غریبانه چرا میگردی ؟

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۷:۰۵ ب.ظ

      

بِسم اللهِ الـــرَّحمنِ الرَّحیـِـــم

وَ فَـــدَیناهُ بِــذبـــحٍ عظیــــم

 

 

ای داغــدارِ اصـلی روضه هــا بیــــا

صاحب عزای ماتــم کرب و بلا بیــا

تنــها امـــید خلقِ جهان یابن فاطــمه

ای منـــتهای آرزوی اولــــیاء بیـــا

بالا گرفـــته ایم برایت دو دست را

ای مرد مســـتجاب قنــوت و دعا بیـــا

هفــته به هفته میگذرد با خیــالِ تــو

پس لااقل به حـُـرمت ِ خــون خــدا بیـــا

 

 

پی نوشت :

روضه شروع شد ؛ اینجا تکیه ی عزای شماست...

ذکرِ حسین (ع) مـُرده را زنـده میکند، من هم آمده ام صدایت کنم تا جـان بگیرم، آرام بگیرم...

 

۹۴/۰۷/۲۴
سیـده بانــو