عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

پُرِ غصه ام ببین میخندم ....

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۸ ب.ظ

    پر میزند دلــم به هوای زیارتش

     هر روز خســته حال ترم ... خسته حال تر

 

 گفت: تنها کسی که قلبت و نمیشکنه

 همونیه که اون رو آفریده

 پس فقط به خودش تکیه کن

گفتم همه عاشقا میخوان پیش محبوبشون باشن 

 هیچ کس جدایی رو دوست نداره

من و ببر یه جایی دور از همه 

من و ببر پیشِ خودت 

کنارِ حسین ات  

از این دنیا و آدم هاش خسته ام ...                   


       هر چه میخواهم غمم را در دلم پنهان کنم

        سینه میگوید که من تنگ آمــدم فریـــاد کن

 

۹۴/۰۴/۱۵
سیـده بانــو