عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

دل را قــرار نیســت، مگـر در کنـــار تو ...

پنجشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۳۳ ب.ظ
 

مریض آمده اما شفا نمی خواهد ، قسم به جان شما جز شما نمی خواهد

برای پیش تو بودن بهانه ای کافیست ، بهشت لطف کریمان بها نمی خواهد

دلیل ناله ی من یک نگاه محبوب است ، وگرنه درد غلامان دوا نمی خواهد

فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم: مگر که شاه خراسان گدا نمی خواهد؟

 

 

دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت ، نماز در حَرَمت «إهدِنا» نمی خواهد

همین قدر که غباری بر آستان باشد ، رواست حاجت عاشق، دعا نمی خواهد

تو آشنای خدایی، کدام رهگذری ، در این جهان غریب آشنا نمی خواهد؟

ببین به گوشه ی صحنت پناه آوردم ، مگر کبوتر آواره جا نمی خواهد؟

به حکم آنکه «عَلیکَ الرَّفیق ثُمَّ طَریق» ، دلم بدون رضا کربلا نمی خواهد

 
 

پی نوشت

وقتی بساط گریه مهیا نمی شود، وقتی که بغض بین گلو جا نمی شود، وقتی تمام شب به در خانه کریم، در می زند گدا و دری وا نمی شود ، وقتی پس از معاینه ها گویدت طبیب ، این قلــب مرده است مداوا نمی شود ، یک راه مانده بهر تو آن هم زیـــارت است،.. مشهد برو که کار تو اینجا نمی شود

یک روز مانده تا حرم...

۹۳/۰۶/۲۷
سیـده بانــو