عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

و منِ کــودک ِ عاشـــق همچنان رویم به سوی توست...

يكشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ۰۷:۵۸ ب.ظ


گفتی دوستت دارم
گفتم از کجا بدانم؟
گفتی بار ها و بارها ثابت کردم...
یادت هست...
و یا آنجا که....
و یا آن زمان که...
کمی که یادآوری کردی دیدم نه... تو مرا دوست نداری... تو عاشقم هستی...

و آرام گفتم: من هم دوستت دارم...
گفتی: از کجا بدانم؟
و من هرچه گشتم یادم نیامد که اثبات کنم محبتم را...
و عاجز شدم و گفتم: امتحانم کن...
گفتی: تو چه میکنی؟
گفتم به خاطر تو... صبر....
گفتی: و ما ادرئک ماالصبر...
گفتم: امتحانم کن....
و من چه می دانستم امتحان چیست و صابر کیست؟
و من چه میدانستم معنای ان الله مع الصابرین را؟
چه کودکانه محاجه کردم و تو چه مردانه مرا لایق امتحانت دیدی...
من کجا و معنای صبر و اضطرار و کارد به استخوان و اثبات بندگی تو کجا....
اگر نبود وعده ی "علی الله فلیتوکل" تو... از پا می افتادم
مثل تمامی آنهایی که عمری از تو دم زدند و کار به امتحان رسید پشت به تو و رو به ابلیس گریختند...
و منِِ کودکِ عاشق همچنان رویم به سوی توست...

اما بزرگی کن و امتحان را پیش از آنکه سرافکنده شوم تمام کن...
و همین امشب در گوشم بخوان: إنّــا فَتـــَحنا لـــکَ فتـــحاً مُبیـــناً ...



۹۳/۰۶/۲۳
سیـده بانــو