عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

کربـــلا خــونـــمه ...

پنجشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۱۸ ق.ظ

گفــت برام از کربلا بگـــو

نمیدونم چرا زبونم لال شد...

نگاه آدمهای اطرافم برام سنگین بود..

اسم کربلا رو که می آوردم ...

گذشت ...

تا توی دلــــم براش گفتم :

 

کربلا خــــونهـــ ی خـــودِ آدمه

وقتی میری میفهمی خونه ات همین جاست

همین جا که سالها ازش دور بودی

تا نرفتی نمیدونی

نمیدونی و فقط وشـــوق رسیـــدن داری ... شـــوق ِ دیـــدن داری

اما وقتی رفتی کربلا و برگشتی

آخ از وقتی که برگشتی

دیگه هرجا بری آروم نمیشی

چون بی خانمان شدی... آواره ی حـــرم اربـــاب شدی ...

دیگه  بیــــــــقرار میشی

دیگه هیچی آرومت نمیکنه جز ؛ زیر و کردن عکسای حـــرم... جز هیآت.. جز نوحه ...

آره عزیز دلم

برای همینه که مدام  میخوای برگردی و بازم بری سمتِ کربلا

که آروم بشی

که دلـــــت آروم بگیره

که سرپنــــــاه داشته باشی

آدم فقـــط توی خونه ی خودش  ، پنــــــاه داره و آرومه

آدم فقـــط زیر سایه ی مهـــربونی اربابشه که آدمه ...

 

 

پی نوشت

باز ببین اومدم با یه چشمای خیس ، جزو گریه کنا اسمم و بنویس
بارونه بارون.. چشمای گریـون  ؛ این شبــا گریـــه عادتم شـــده ...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۲۰
سیـده بانــو