عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

مهــربون خــدایِ عاشقم

پنجشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۵۰ ق.ظ

همه ش با خودم میگم؛
تو خـــدا ی منی
تو خـــداااا ی منی

تو ، خـــدای منیییییی

مگه نمیگیم اِنا لله؟
مگه ما مالِ تو نیستیم؟
مگه تو حواست بهمون نیست ؟؟؟

تو اَسمَعُ الســـامِعیــنی
تو اَبصَـــر الناظـــرینی

تـــو از رگ گردن به ما نزدیکتری...
پس تو حال من و میبــینی، میــفهمی، میدونی چی میخوام
میدونی دردم چیــه، غمم چیــه
من میـــترسم خدا

خــدایـــا
نکنه خودت و ازم بگیری
نـــکنه عشقت و ازم بگیری
نـــکنه عشق ارباب و ازم بگیری؟؟

نکنه عشق اهل بیتت رو ازم بگیری ؟؟؟

خدایا من بنده ی بدی بودم
دیـــر اومدم
اما بالاخره اومـــدم
این روز ها از اون روزهاییه که فقط یه رد پا توی زندگیمه

رد پای تـــو...

رد پای منی وجود نداره
چون توی آغوش تو ام
خدایامن و پس نزنی
ردم نکنــــی
خدایا من و با هیچی امتحان نکن
با هیچ چیزی که بخواد تو رو ازم بگیره
که هر چقدرم امتحانم کنی... باز تو رو انتخاب میکنم...

خدایا من و از ارباب دور نکنی
میدونی چقدر عاشق یکی یک دونه ات هستم
عاشق ترین خدای عالم
این کمترین بنده ت
این کوچیک ترین و بدترینشون
فقط میخواد اجازه بدی بازم کنارت باشه
اگه خطایی کرده ببخش
اما با دوری از خودت مجازاتش نکن

همه ازکنارم رفتن، تو کنارم بمون

 تـــو باشی برام بسته

کمکم کن خـــدا
کمکم کــن ...
مهربــون خـــدای عاشقــم ...

۹۳/۰۵/۱۶
سیـده بانــو