عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

الهــی عَظُــمَ البـَـلاء ...

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۰۰ ق.ظ

اللّهَُمَ  اِنّا  نَشکو اِلیکَ فَقــــدَ نبیِنا

 و غَیبَه وَلیِّنــا...

اَینَ صـــا حِبَنـــــــا ؟

اَیـــنَ ولیــــَنا ؟

اَیــــنَ بقــــیَه اللّـــه ؟؟



آقا

مولا، یا صا حب الزمان...

در تمام روز و شبهای ماه مبارک غربتت احساس میشد

چقــــدر غریبی بین انسانها ، بین انسانهایی که حتی به خودشان هم رحــم نمیکنند

آقا میدانم حال دلِ شما هم خوب نیست در این وانفسای دنیا،

در لحظاتی که بمب و موشک مهمان رویای شبانه ی کودکان بی پناه است



آقا میایی تا پناهمان بشوی؟ تا پناهشان بشوی؟؟ تا دلهایمان قرار بگیرد؟

امشب؛  شب قدر،  دلت را از ما راضی و کن و بیــا

بیـــا که تنها دعای ما تویی ...

۹۳/۰۴/۲۹
سیـده بانــو