عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

( اینجـا تا همیشہ خونہ ما میمونہ،حتی اگہ دیر بہ دیر بیایم بہ خونمون )

عطرِ یار

این باران هایے که می بارد و نمی بارد ،
همه را شاعر کرده است
باریدنش یک جور ، نباریدنش جور دیگر
حجم نداشتن هایت را به رخ ما می کشد
این جایے که بےتو ،
نه زمینش زمین است ، نه آسمانش آسمان.
مےگویم : پدرانمان سیب سرخ کدام جنت اعلایے را گاز زدند
که فرزندانشان از درک ولایت شما رانده شده اند ؟
این جغرافیای غربت را ،
بےشما نخواهیم کجا را باید مُهر کنیم ؟
" به جان عزیزتان ، بودن بی درک شما ،
عینِ ظلم است "

می فرمایی ندبه بخوان ؟
مےخوانم : اشکوا الیک
شکایت دارم برشما ؛
از تنـــهایے خودم ،
از تنـــهایے شما....


Instagram: atreyar


نویسندگان

هشتــمین افطـــار...

يكشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۰۸ ب.ظ


کــــوهِ دردم که کنـــد نـــامِ رضـــا آرامــم



دلم برای تو پـــــر میکشد امامِ غریـــب

غمـــت زِ سینه شرر میکشد امام غریب

زیارت شما که فوق همه زیارت هاست

دل مــــرا به سفــــر میکشد امـــام غریب




در هشتمین افطــار میهمانی خدا دلم بهانه ی شما را دارد یا امــــام رئوف دعوتم نمیکنی به مهمـانی ات ؟


۹۳/۰۴/۱۵
سیـده بانــو